خرید بک لینک
روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و سجاده اش عبور کرد.مرد نمازش را قطع کرد و داد زد:"هی!!!!چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟"

مجنون به خود آمد و گفت:"من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی؟"

برگرفته از کتاب"فرشته بیکار"

securedownload (1)

برچسب: نویسنده: اشکان جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 7:11

صفحه بندی