روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و سجاده اش عبور کرد.مرد نمازش را قطع کرد و داد زد:"هی!!!!چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟"
مجنون به خود آمد و گفت:"من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی؟"
برگرفته از کتاب"فرشته بیکار"
برچسب:
نویسنده: اشکان جعفرینژاد
تاريخ: جمعه
19 شهريور
1395 ساعت: 7:11